لب تشنه

 هر صبح و شام گریه کنم من برای تو

برآن غروب پرغم کرب و بلای تو

 

بر آن دمی که مثل مدینه شرر زدند

بر گوشه های چادر و بر خیمه های تو

 

وقتی که چشم غارت دشمن به خیمه رفت

دیدم میان تیغ وسنان دست وپای تو

 

گریه کنم برای تنت زیر دست وپا

بر جسم پاره پاره و ازهم جدای تو

 

من را کشد اسارت زینب به سلسله

از کربلا به کوفه وشام بلای تو

 

گاهی بروی نیزه وگاهی دل تنور

آتش گرفته قلبم از این ماجرای تو

 

تنگ غروب و گودی گودال و قتلگاه

روضه گرفته حضرت زهرا برای تو

 

آن روضه ای که با لب تشنه بروی خاک

ظالم برید راًس تورا از قفای تو


دریای عشق

خوش به حال همان غلامی که

دل به دریای عشق توبسپرد

 

در ازای دوقطره اشکش

چشم خود را به مزد آن نسپرد

 

آنقدر رفته اند و می آیند.... 

پرچم تو زمین نخواهد خورد

 

آنکه دنبال شهرت وبازیست

توشه از سفره ات نخواهد برد

 

هرکسی که نظر براو کردی

تا ابد نام او نخواهد مرد

 

بیرق تو به دست عباس است

شک ندارم زمین نخواهد خورد


 شیعه جعفری

تقدیم به مادرم حضرت زهرا(س)

لطف تو بوده اگه شیعه ی جعفری شدم

خون تو توی رگامه اگه حیدری شدم

چیزی از شما نمی خوام به خدا ممنونتم

مادری کردی برام تا عمر دارم مدیونتم

دل سنگی منو با نیم نگات بکن طلا

بده در راه خدا به این گدا یه کربلا

آرزوم اینه دم مرگ توبیایی به برم

بگی نوکریت قبوله برو پیش پسرم


تقدیم به قطب عالم امکان امام زمان(عج)

گرفته قلبم  و آه ، هم مدد مرا ندهد

برای درد فراقت کسی دوا ندهد

براه مانده نگاهم بیا گل نرگس

کسی به جز تو پناهی به بینوا ندهد

مریض عشق تو گشتم که دلبری بکنم

 

"صبا" بگو به طبیبم مگر شفا ندهد

 

دوباره جمعه رسید و ، دوباره دلتنگم

 

دلم بجز "توکجایی" دگر نوا ندهد

 

گذشت عمر و همه زائر حرم شده اند

 

مگر که صاحب ما کربلا به ما  ندهد

اللهم صل علی محمد و آل محمد


اللهم عجل لولیک الفرج  .   .   .   .


  در مقام نوکر با اخلاص امام حسین(ع)

                   
از غـمت روی دل  سوخته اش "آهــی" بود

هر کجا روضه ی تو بود ، به سر، "راهـی" بود


در سرش عشق تو بود و همه جا نوکر بود

غیر عشق تو جهان در نـظرش" واهـی"  بود


آنکه تا لحظه ی آخر نفسش گرم تو بود

نــوکر مخـلـص تـو (حـــاج عـلــی آهــی) بود


مصحف پیغمبر

سنگدل ها بی امان برگ و برم را می زدند

پشت در ناباورانه باورم را می زدند

لرزه بر جان همه اهل حرم افتاده بود

لحظه ای که با لگد درب حرم را می زدند

پیش چشمم شعله بر باغ و بهار من زدند
غنچه ام پرپر شد و نیلوفرم را می زدند

مصحف پیغمبرم در شعله ها افتاده بود
جزء جزء و آیه آیه کوثرم را می زدند

ماجرای کوچه و بازار از یادم نرفت
دستهایم بسته بود و همسرم را می زدند

یک نفر با تازیانه دیگری هم با غلاف
با تمام زور و بازو دلبرم را می زدند

از خجالت این سرم را بر زمین انداختم
با که گویم دختر پیغمبرم را می زدند

می پرد هر شب حسن از خواب می گوید پدر
خواب میدیدم دوباره مادرم را می زدند

******

آتش این خانه تا کرب و بلا هم می رسد
بر دل صد چاک زینب باز هم غم می رسد

دخترانت ، فاطمه ارثیه از تو می برند
هر که هم نام تو شد سیلی به رویش می زنند

بارالها جان حیدر زین سخن بر لب رسد
روزگاری شعله ها بر دامن زینب(س) رسد

اهل بیت مصطفی را بر اسارت می برند
دختر شیر خدا را با جسارت می برند

..................................................................................

مجروح مسمار

التماست می کنم چشمان خود را باز کن

ای همه پشت و پناهم بحر خود اعجاز کن

از نـفس افتاده ام جان علی حرفی بـزن

من به پایان آمدم خیـز و مرا آغـاز کن

از حسن هربار پرسیدم جوابش اشک بود

تـو بگو از کوچه و این راز را ابراز کن

می کِشد با گریه صورت بر کف پایت حسین

لااقل برخیز و این تشـنه لبت را ناز کـن

چند روزی می شود پیش تو من نامحرمم

پس بیا حالا که داری می روی رو باز کن

سینه ات مجروح مسمار و  پَـرِ  تو سوخته

با چنین بال و پـری  آرامـتر  پـرواز  کن

.............................................................................................

     اشعار از: نوید طاهری





برچسب ها :
دریای عشق خوش به حال همان غلامی که ,  لب تشنه هر صبح و شام گریه کنم من برای تو ,  شیعه جعفریلطف تو بوده اگه شیعه ی جعفری شدم ,  هم مدد مرا ندهد برای درد فراقت کسی دوا ندهد ,  از غـمت روی دل سوخته اش "آهــی" بود هر کجا روضه ی تو بود ,  مصحف پیغمبر سنگدل ها بی امان برگ و برم را می زدند ,  مجروح مسمار التماست می کنم چشمان خود را باز کن ای همه پشت و پناهم بحر خود اعجاز کن , 

نوشته شده در سه شنبه هفدهم بهمنماه سال 1391 ساعت ساعت 00 و 52 دقیقه و 38 ثانیه | آخرین ویرایش در چهارشنبه بیست و پنجم فروردینماه سال 1395 ساعت ساعت 12 و 10 دقیقه و 03 ثانیه