شهادت مادرم افسانه نیست...

 

نام فاطمه که بر اندیشه ام خطور می کند بی اختیار قلم از دست احساسم می افتد .

 چه رسالت سنگیی

و پشت ایمانم می لرزد . وقتی که خویش را فرسنگها از حضرتش دور می بینم . فاطمه زهرا (س)
هرگز تفسیر نمی شود . فاطمه نور چشم خورشید ، بهار سبز توحید ، شمیم دلنواز یاس و ساقی کوثر است .

ای محبوبترین ! ای که آدمی با تو خود را یافت و فهمید که کیست ، چیست و به کجا می رود ! بیاییم

برای یک هفته ، یک روز یا دست کم یک لحظه فاطمه باشیم . ای چشم سار حکمت در قلب پدر چه

نغمه ای سروده بودی که با دیدنت آرام می گرفت و بر دستانت بوسه می زد ؟

براستی پیامبر تو را در

ماورای اندیشه اش عطیه ای می دید که ادامه رسالتش به آن پیوند می خورد . فاطمه تجلی انسانیت

است که طنین اعجاز شخصیت او هنوز هم در جهان پیچیده است.

   فاطمه جان تو آمدی تا کلام خدا را برای ملائکه تفسیر کنی : " انی اعلم ما لا تعلمون "

فاطمه بین در و دیوار آنگاه که پهلویش می شکند معنا می یابد .

صدای شکسته شدن پهلویش در همه جا تا همیشه جریان دارد.

 فاطمه را در کوچه پس کوچه های مدینه آن زمان که بر گردن شیر خدا

ریسمان می بندند باید دید . فاطمه را از غربت بقیع باید شناخت .

او را فاطمه نام نهادند زیرا بریده از پلیدی ها بود و چون زمینیان گنجایش وجود با عظمتش را نداشتند

به ملکوت و به جدار حق بازگشت و عاشقان زمینی اش را در غم جدایی از خود تا قیامت سوگوار باقی گذاشت .

یک نفر فریاد می زند " بقیع " و تو از پشت حریر شفاف اشکهایت

 به دنبال گمشده ات می گردی و می خواهی با علی همراه شوی 

 با تمام داغی که بر دل دارد .ضجه بچه های فاطمه بلند است که علی بی

تاب تر می شود آخر این پیکر مطهر را در کدام نقطه به خاک بسپارد ؟ دوست دارم دنیا را از زاویه

چشمان تو بنگرم ، یا زهرا (س) دریای بیکران وجودت آن قدر نامحدود است که در ذهن ما همچون

جزیره ای ناشناخته و پر از رازهای نهانی است .

 

ایام بی مادری تسلیت





نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردینماه سال 1392 ساعت ساعت 22 و 25 دقیقه و 31 ثانیه | آخرین ویرایش در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشتماه سال 1392 ساعت ساعت 01 و 22 دقیقه و 38 ثانیه